مسأله ی هویت همیشه برای من مسأله ی مهمی بوده است. نه این که خیلی در موردش فکر کرده باشم، نه این که حتا کم هم در موردش فکر کرده باشم. اما حالا که فکر می کنم، همیشه در ناخودآگاهم مسأله ی مهمی بوده است.

هویت من را معمولن تحصیلات من تعریف کرده است. شاید چون مهم ترین ارزش در خانواده ی ما موفقیت تحصیلی بوده. بعد از آن هم کار مایه ی اصلی هویتم شده است. در ضمن از آنجایی که درس هایی که خوانده ام و کارهایی که کرده ام دقیقن چیزهایی نیستند که دوستشان داشته باشم، همیشه دچار نوعی بحران هویت پنهان بوده ام.

جدای از این ها، اصولن موارد دیگری هم در شکل گرفتن هویت انسان/من تأثیر دارند و نکته ی بسیار مهمی که تازه به آن پی برده ام هم به همین مورد مربوط می شود.

به تصمیم های سال جدیدم فکر می کردم و سعی داشتم انبوه کارهایی که قصد انجامشان را دارم، از جمله منظم فیلم دیدن، اولویت بندی کنم. بعد فکر کردم چطور شد که فیلم دیدن یکی از هدف های سال آینده ام شد و همین جا بود که نکته ی مهم را کشف کردم! مدت نسبتن زیادی دوستان اطراف من آدم های فیلم بین حرفه ای بوده اند. خیلی از وبلاگ هایی که در مورد سینما مطلب می نوشتند را دنبال کرده ام و تا حدودی هم فیلم دیده ام، دقیقن تا حدودی! یک لیست صد تایی از فیلم های خوب تاریخ سینما را بگذارید جلویم، اسم همه را شنیده ام، اما شاید حتا ده تایشان را هم ندیده باشم. جالب اینجاست که من در میان اطرافیانم به عنوان یک “فیلم بین” شناخته می شوم، در حالی که این من نیستم که “فیلم بین” ام، بلکه دوستان من اند. فیلم بین بودن بخشی از هویت مرا شکل می دهد، در صورتی که اصلن مال من نیست. و جالب تر از همه این که خودم هم باور می کنم این هویت ساختگی را. همین را می شود تعمیم داد به بسیاری موارد دیگر، که مسأله را شدیدن ترسناک می کند!

این طور است که وقتی از جمعی که بخشی از هویت شکل گرفته ی من در نتیجه ی ارتباط با آنهاست دور می شوم، آن بخش هویتم هم ناپدید می شود. بعد تصور کنید که این بخش ها کم نباشند… چه بلایی سر هویت بیچاره می آید؟ و اضافه کنید به همه ی اینها مهاجرت را، که اصولن بحران هویت همراه جدا نشدنی اش است.

نهایتن، آنچه به تازگی مسأله ی من شده است، از دست دادن همه ی تکه تکه های هویتی است که از دیگران به عاریت گرفته بودم و جز تصویری، یا خیالی از هیچ کدام باقی نمانده بود. و آگاه شدن به این که چنین اتفاقی دارد می افتد و باید بیفتد. و آنچه به زودی باید در پی انجامش باشم  ساختن هویتی است از سر نو، که گفتنش آسان است و حتا فکر کردن در موردش دیوانه کننده! باید انتخاب کنم، اولویت بندی کنم و سرسختانه انتخاب هایم را دنبال کنم و زحمت بکشم برایشان تا شاید سال بعد این موقع بتوانم ادعا کنم هویتم اندکی شکل گرفته و پررنگ تر شده است.