شانزده ساله ام، عاشق رقصنده ى اول گروه. كل دو ساعت رقص را پلك نمى زنم روى حركات نرم و محكمش، روى ماهيچه هاى ورزيده و چشم هاى مشكى پررنگش. خودم را مى بينم كه. به جاى دختر تيره پوست رو به رويش مى رقصد و هيچ كم نمى آورد و موسيقى كه تمام مى شود طولانى ترين بوسه را از آن بى نقص ترين لب ها مى گيرد و بعد پوپ… به جاى رقصنده در لباس هاى براق روى سن، پيشخدمتى پشت بار ظاهر مى شود.

آن طرف بار ایستاده ام و سفارش نوشيدنى مى دهم. بيست و سه چهار ساله ام. نگاهم همچنان ثابت است روى چشم هاى مشكى پر رنگش و گاه گريزى مى زند به دست هايش كه با مهارت كوكتل درست مى كند. نوشيدنى را مى گذارد جلويم با يك لبخند اضافى. خودم را مى بينم كه پايش را مى گذارد روى ميله ى جلوى بار و خم مى شود روى بار و انگشت هايش را مى لغزاند لاى موهاى بى نهايت مشكى رقصنده. هنوز لب هایشان به هم نرسیده که کسی سفارش یک آبجو می دهد!

گیلاس صورتی را که بلند می کنم بیست و هشت ساله ام. از آن سر بار گیلاسی که در دست دارد را، پیش از این که جلوی مشتری بگذارد بلند می کند. لبخند کجی می زنم و چشم های مشکی پر رنگش که روی چشم های من ثابت است نمی بیند دست های ماهرش اندکی می لرزد و نوشیدنی لب پر می زند از توی گیلاس.  خودم را می بینم که در ثانیه ای از مشتری عبور می کند، می رود پشت بار و همزمان با جرینگ برخورد گیلاسش با گیلاس رقصنده، دستش را دور کمر رقصنده حلقه می کند و لب هایش را به جای روی گیلاس، روی لب های رقصنده می گذارد.

دور تر از بار که به دیوار تکیه داده ام و حرکاتش را دنبال می کنم سی ساله ام. انگار که پشت بار همان سن رقص است. به همان دقت و زیبایی کار می کند، با همان حرکات نرم و محکم. باید بپرسم کی کارش تمام می شود. باز هم پوپ… روی صحنه خواهد بود، با دخترک تیره پوست؟ رقصش کی تمام می شود؟ بعدش آزاد است یا با دخترک تیره پوست می رود؟… من چند دقیقه بیشتر اینجا نخواهم بود.آخرین نوشیدنی ام را سفارش می دهم. با مشکی ترین چشم ها و کم نقص ترین لب ها لبخند می زند. نوشیدنی ام را که می گیرم می گویم “باید روزی، جایی، دوباره به زودی ببینمت مایکل جکسون”.