ایمیلت رو که می خونم باید فیلم دیدنت تموم شده باشه. 
اصولن باید توی یه رستورانی چیزی نشسته باشین به شراب مزمزه کردن و در مورد فیلم حرف زدن.
من که نمی شناسمش.
شاید از اون آدمایی باشه که خوب بلده بعد از فیلم چطور حرف بزنه.
شاید هم از اونایی که فیلم رو تو سالن سینما جا میذارن و میان بیرون.
فرق چندانی هم نمی کنه.
به هر حال ایمیلم رو که می فرستم تو پاستای دریاییت رو می گیری.
من خیلی وقت پیش شام خوردم، اما دلم می خواست چنگال می زدم یکی از اون میگوهای چاق رو از توی بشقابت بر می داشتم.
من که نمی دونم انقدر با هم راحت هستین که چنگال بزنه به میگوی توی بشقاب تو یا نه.
بعد مسواک می زنم که به جای بوی میگو، بوی نعنا و تمیزی بده دهنم.
من دارم فکر می کنم به ایمیلی که برام نوشتی.
که توش گفتی اینکه داری با یکی دیگه می ری سینما یه اتفاق بده، یه اشتباهه. 
که سینما رو با من باید رفت.
شام رو با من باید خورد.
زیر باران با من باید رفت.
زیر باران با من باید خوابید… 
اما کاریش نمی شه کرد، بیشتر وقتا کاریش نمی شه کرد.
تو رفتی از یخچال آب خنک برداری؛
در یخچال رو که می بندی، از پشت بغلت می کنه و پشت گردنت رو می بوسه.
تو دو تا قلپ آب می خوری و شیشه رو می ذاری همون جا روی کابینت
و چرخ می زنی طرفش…
احتمالن همزمان با هم می ریم توی رختخواب؛
من تنها، تو نه.
اگر فکر کردی حالا می شینم به جزئیات عشق بازی شما دو تا فکر کنم اشتباه کردی،
من چیزای دیگه ای دارم برای فکر کردن. 
مثل همین که بشینم پشت لپ تاپم تو رو خلق کنم.
همین که تو رو بذارم تو سالن سینما کنار دختری که نمی شناسمش و باهاتون فیلم ببینم، 
همین که مجبورت کنم پاستای دریایی بخوری
و با دختری که حتا نمی دونم بلده راجع به فیلم ها حرف بزنه یا نه بخوابی. 
من هم می خوابم به زودی.
اما فرقش اینه که من صبح بیدار می شم،
یه صبحانه ی مفصل می خورم،
و یادم می ره تو رو بیدار کنم.
بعد تو و دختر همون جور چسبیده به هم می مونین توی تخت
سال ها می مونین توی تخت،
قرن ها…
من می رم سینما، 
می رم پاستای دریایی می خورم،
می رم عاشق می شم،
عشق بازی می کنم.
بعد یه شب که رفتم سر یخچال آب خنک بردارم،
عاشقم میاد بغلم می کنه و پشت گردنم رو می بوسه.
من چرخ می خورم طرفش
و یهو یادم میاد که تو همین طوری اون شب چرخ خوردی و دیگه بیدار نشدی.
بعد به عاشقم می گم یه دقه صبر کنه.
می رم پشت لپ تاپم،
یواشی بیدارت می کنم.
پنجره رو باز می کنم
و دستت رو می گیرم و می کشم از پنجره بیرون
و بعد… معلومه خب، می ریم سینما با هم.