روى وبسايت شون “منو” رو چك مى كنم. ساق پا، پاى كامل، بازو، پشت، شكم، بيكينى لاين… آنلاين وقت مى گيرم براى جمعه عصر.

جمعه عصر راه مى افتم طرف استوديو. از شدت استرس مى لرزم. تصور دردى كه قراره بكشم هر لحظه پشيمون ترم مى كنه. ولى تصميم گرفتم و بايد انجامش بدم.

وارد كه مى شم بوى شيرين توت فرنگى و دكوراسيون خوشگل استوديو يه كم حالمو بهتر مى كنه. دختر قد بلند موبور پشت ميز بهم لبخند مى زنه. مى گم وقت داشتم براى يه ربع به هفت. راهنماييم مي كنه به اتاق سفيد و خنكى كه همون بوى ملايم توش مياد. لباسام رو كه دارم در ميارم مى پرسم چقدر درد داره. مى گه اگه اولين بارته درد داره، ولى دردش واسه دخترا چيزى نيست. دراز مى كشم روى تخت خنك. مى گه موم داغه، اما پوستت رو نمى سوزونه. و اولين لايه رو مى خوابونه رو پشتم. گرم… چشمهام رو مى بندم. گرما پخش مى شه روى پشتم. با يه حركت سريع يه لايه از موها رو بر مى داره. مى تونم پوست سفيد و نرم و داغ زير اون يه لايه رو تصور كنم. مى پرسه چطوره؟ مى گم عالى. ادامه مى ده به يه لايه داغ، يه لايه سفيد. هر از گاهى حالم رو مى پرسه. خوبم، عاليم، خيلى بهتر از اون چيزى كه فكر مى كردم هستم. سرم رو گذاشتم روى بازوهام و به طرز عجيبى لذت مى برم. انگار با هر لايه اى كه بر مى داره سبك تر مى شم، رها تر، كمرنگ تر. وقتى مى گه تموم شد، يه پر سفيد گرم از روى تخت رقص مى خوره روى زمين.

از استوديو كه ميام بيرون بارون مياد. بارونيم رو ميندازم روى كوله ام و راه مى افتم. از اون باروناست كه تو سريالا كه نشون مى دادن مسخره شون مى كرديم كه مگه مى شه اينجورى بارون بياد. به دقيقه نرسيده كه خيس خيسم. سرم رو مى گيرم بالا و چشمام رو مى بندم. آب از لا به لاى موهام جارى مى شه روى گردنم، روى پشت داغم. خنك مى شم و تازه تر، سبك تر، محو تر، خوشبخت ترين دختر زير بارون.