چیزی که الان تو ذهنمه یه قاب پنجره ی قرمز رنگه که یه گلدون با گل های قرمز روی هره اشه. گلدونه لزومن شمعدونی نیست، شاید هم باشه، با گل های ریز و براق قرمز. اول فکر کردم این پنجره ی یه آشپزخونه است. بعد فهمیدم نه، مال یه اتاق مهمونه با دیوارهای سفید. زیر پنجره یه میز مربعی چوبی کمرنگه با دو تا صندلی. روی میز فقط یه زیر سیگاری هست و روی صندلی سمت راستی مهمون نشسته. مهمون دختر قد بلندیه با موهای تا پشت گردنِ قهوه ای روشن. اسمش “آنا” ست. صاف نشسته روی صندلی، آرنجش رو گذاشته روی میز، چونه اش رو تکیه داده به دستش و بیرون رو نگاه می کنه. سمت راست کادر گلدون گل قرمز رو می بینه و توی پس زمینه ابرهای خاکستری خیلی تیره. بدون هیچ حرکتی فقط بیرون رو نگاه می کنه. حتا مطمئن نیستم که نگاه کنه. آنا خیلی وقت نیست از راه رسیده. چمدون سبز روشنش هنوز بسته کنار تخته. آنا خسته نیست، حتا وقتی رسید نوشیدنی هم نخواست. فقط پرسید می تونه توی خونه سیگار بکشه.