مؤسسه خدمات متنوعی ارائه می دهد، برای همه جور آدم. طبعن هزینه ی خدمات و زمان شان با هم متفاوت است. فلسفه ی اصلی مؤسسه “مرگ آرام” است. هر موقع دل تان خواست بمیرید به مؤسسه ی ما مراجعه می کنید و ما مرگی آرام برای تان تدارک می بینیم. نه نه نه، اصلن غیرقانونی نیست. مؤسسه همه ی مجوز های لازم را از نهادها و سازمان های لازم گرفته است. در واقع شما فقط لازم است تصمیم به مردن بگیرید، بقیه ی کارها به عهده ی ماست. وقتی برای ثبت نام (به من) مراجعه کردید، همه ی خدماتی که ممکن است لازم داشته باشید را بررسی می کنیم. بعضی ها صرفن می خواهند به صورت فیزیکی بمیرند. ثبت نام این ها ده دقیقه ای تمام می شود. بعضی های دیگر اما لازم دارند که خانواده شان برای مرگ شان آماده شود، محل کارشان حتا. لازم دارند که بعد از مرگ به مال و اموال شان رسیدگی شود. بعضی آروزهایی دارند که می خواهند قبل از مرگ شان برآورده شود. شعبه ی دیگر مؤسسه در واقع محلی است که همه ی این کارها در آن انجام می شود. تعداد دقیق کارمندان آنجا را نمی دانم. از پزشک و وکیل و روان شناس گرفته هستند تا مربی بدنسازی و آشپز و ماساژور. البته که بعضی ها قراردادی کار می کنند، برای مدتی کوتاه. مثلن همه ی مشتری ها که دل شان نمی خواهد قبل از مرگ تغییر جنسیت بدهند. اگر کسی خواست، تیم مربوطه را گرد هم می آورند و کار که تمام شد مرخص می کنند. خوشبختانه من درگیر فرآیند استخدام نیستم. علاقه ای هم ندارم که باشم. نهایت درگیری من با این فرآیند شش مرحله آزمونی بود که پشت سر گذاشتم و تمام شد. من کارم با تحویل مدارک به کریستانا تمام می شود. لزومی هم ندارد بدانم بعد چه اتفاقی می افتد. اما من انقدر به مؤسسه و کارش علاقه مند هستم که از همان اول خواسته ام کل مراحل برایم توضیح داده شود. گمانم این خودش یکی از نکته های تستی بود! یکی از دلایلی که باعث شد من جزو سه نفر منتخب باشم.
 
مدارک توسط کریستانا بررسی اولیه و طبقه بندی می شود. مثلن موارد مربوط به قبل از مرگ، طی مرگ، بعد از مرگ، خانوادگی، مالی، شخصی… بعد کریستانا و رئیس بزرگ تیم مسؤوول را انتخاب می کنند و از فردای همان روز پرونده ی مشتری در شعبه ی دیگر به جریان می افتد. من شعبه ی دیگر را در جریان فرآیند آشناسازی با شرکت دیده ام. شعبه ی دیگر در واقع یک جزیره است، با تعدادی خانه های کوچک ویلایی، تعدادی آپارتمان و هر آنچه بتوانید و نتوانید تصور کنید. مشتری حد اقل یک روز را در این جزیره می گذراند. می تواند انتخاب کند که این یک روز کجا سکونت داشته باشد، چه بخورد، چه تفریحاتی داشته باشد. در عین حال فرصت خواهد داشت که از تصمیمش مطمئن شود. و روز بعد به خواب عمیق و آرامی فرو می رود و دیگر بیدار نمی شود.
 
اگر مشتری فقط تقاضای مرگ کرده باشد (که زیاد پیش نمی آید)، هزینه ی اندکی پرداخت می کند (گاهی بسته به وضعیت مشتری، حتا هیچ هزینه ای) و بعد از یک روز در شعبه ی دیگر به مرگی آرام می میرد و همه چیز تمام می شود. اگر لازم باشد خانواده ی مشتری آماده شوند (که ممکن است حتا هفته ها به طول انجامد)، تیم مخصوصی کار آماده سازی را شروع می کنند و بعد مشتری به جزیره مراجعه می کند. طبعن امورات بعد از مرگ هم توسط تیم مخصوصی که بیشتر تخصص مالی و حقوقی دارند انجام می شود. مؤسسه مسؤولیتی در قبال خانواده ی فرد بعد از مرگ او به عهده ندارد. این در قرارداد هم آمده و توسط فرد امضا می شود. مشتری های جالب تر (که ممکن است کل یک روز وقت من را بگیرند) آنهایی هستند که می خواهند آرزوهای شان قبل از مرگ برآورده شود. طبعن اکثر این ها افراد متمولی هستند که به عقیده ی من فقط نمی توانند برنامه ریزی کنند. درصد پشیمانی و انصراف از مرگ آرام هم در این دسته از همه بیشتر است. آروزهای این افراد معمولن مسافرت به محلی خاص، یا خوابیدن با یک سلبریتی خاص، یا تجربه ی کارهای عجیب، مثل پاراشوتینگ است. گفتم که، یک مورد هم داشتیم که آرزو داشت قبل از مرگش تغییر جنسیت دهد و آن مدل زندگی را هم تجربه کند. 
 
من می توانم به همه ی پرونده ها دسترسی داشته باشم و وضعیت مشتری ها را دنبال کنم. گاهی اوقات داستان های جالبی دارند. البته که من امضا کرده ام که همه ی اینها محرمانه باقی خواهد ماند و حتا با برایان هم در موردش صحبت نمی کنم. برایان هم می داند که نباید چیزی بپرسد. برایان امروز به خشکی بر می گردد و با من شام خواهد خورد. من پیراهن آبی کمرنگی پوشیده ام و موهایم را باز گذاشته ام بریزند روی گردنم. عطر سیب سبز زده ام و یک ردیف مروارید به گردنم انداخته ام. صبح که کریستانا را دیدم چشمکی زد و پرسید که چشم برایان را دور دیده ام و قرار است کسی را ببینم؟ خندیدم که نه، برایان امروز به خشکی بر می گردد.