ساعت دو دقيقه از نه گذشته كه زنگ مى زنه. پتو رو مى پيچم دورم و دو طبقه رو مى رم پايين. در رو كه باز مى كنم مى پرسه “خواب بودى؟” مى خندم كه “يك شنبه تنها روز هفته است كه مى تونم بخوابم” دستش رو دراز مى كنه: “اگنيشكا”، دست مى دم: “الكس”. ريزه است، با موهاي خيلى بلند خيلى مشكى كه چترى هايش توى صورتش ريخته. موهاش به طرز غير طبيعى مشكيه. يه پيرسينگ هم پايين لبش داره. كلن با تصور كليشه اى من از اروپاى شرقى ها خيلى فرق مى كنه. “بيا بالا” و دنبالم راه مى افته.

جاى وسايل رو نشونش مى دم و بر مى گردم اتاقم. يك ساعت بعد رو توى خواب و بيدارى غلت مى زنم. مى فهمم كه حواسش هست سر و صدا نكنه. حدوداى دهه كه ديگه بلند مى شم و لباس مى پوشم.

دستشويى بوى ضدعفونى شدگى و تميزى مى ده. نمى دونم چرا خودم كه تميزش مى كنم همچين بويى نمى گيره. مى رم توى آشپزخونه كه “با من صبحانه مى خورى” مى گه خورده. “اون كه قديما بود! چاى دارم، از اين قهوه فورى ها هم دارم”. قهوه رو ترجيح مى ده. نون ها رو مى ذارم توى فر ونيمرو درست مي كنم. ده دقيقه بعد نشستيم سر ميز.

“بچه دارى؟”

“يه دختر، چهار سالشه.”

“الان كجاست؟”

“پيش همسايه.”

“اگه خواستى دفعه ى بعد بيارش.”

“واقعن؟”

“خب آره، فقط احتمالن حوصله اش سر بره. من چيزى مناسب يه دختربچه ى چهارساله ندارم. اسمش چيه؟”

“آنيا.”

“چه خوشگل، چه ساده. (مطمئن نيستم كه “ساده” رو بايد مى گفتم يا نه. لابد آنوشكا صداش مى كنن. شايد هم آنيا خودش مخفف يه اسم ديگه است. من كه قانوناشون رو ياد نگرفتم هيچ وقت.) عكشو دارى؟ (احساس مى كنم مادرها قند توى دلشون آب مى شه وقتى كسى ازشون مى خواد عكس بچه شون رو نشونش بدن)”

بلند مى شه از توى راهرو كيفش رو مياره و عكس آنيا رو از كيف پولش در مياره. اگنيشكاى ريزتره با موهاى بور. مى گم “شكل خودته، زيبا”. مى خنده.

اگنيشكا انگار روى دور تنده. تند حرف مى زنه، تند غذا مى خوره، تند كار مى كنه. انگليسى دسته و پا شكسته ى خوشگلى حرف مى زنه. همه ى فعل ها رو با آى ان جى به كار مى بره. براى اگنيشكا زمان همين الانه فقط. دو ساعت نشده كارش تمومه. من تازه بيدار شدم. دلم مى خواد هنوز انگليسى حرف زدنش رو بشنوم. دلم مى خواد بپرسم چند سالشه، شوهر داره، چند وقته اينجاست، كجاى شهر زندگى مى كنه، چند ساعت در روز كار مى كنه… هيچ كدوم رو نمى پرسم. فكر اين روزى ده بار بايد به اين سوالات تكرارى جواب بده حالم رو بد مى كنه. مى گم “اگنيشكا، برام يه غذاى محلى درست مى كنى؟” مى پرسه چى مثلن. “من كه غذاهاى محلى شما رو بلد نيستم!” مى گه موادش رو نداره كه، دفعه ى بعد درست مى كنه. و البته كه هر دو فعلش آى ان جى داره. مى گم پس بيا يه چاى با من بخور. مى گه خيلى دلش مى خواد، اما اگه كارم تموم شده ترجيح مى ده بره پيش آنيا. البته… خودخواهى كه منم!

پاكت پول رو كه مى ذاره توى. كيفش مى پرسه “پس باهام تماس مى گيرى؟” مى گم تماس مى گيرم، شايد نه خيلى زود، اما حتمن تماس مى گيرم. مى گم “دفعه ى بعد هم آنيا رو بيار هم مواد غذا، بعد ديگه بهانه اى ندارى كه در برى”. مى خنده كه “ميارم هر دو رو”. البته كه با فعل آى ان جى دار.