این ویدئوی ورزش کنیم رو توی وبلاگ سوماپا پیدا کردم و و گفتم شروع کنم ورزش کردن. اول که دیدمش خیلی سخت به نظر نمی اومد، اما شروع که کردم وضعیت فرق کرد. تا دقیقه ی سیزده دووم آوردم، اما بعد فشارم افتاد و چشمام سیاهی رفت و داشتم از حال می رفتم. چک چک هم از نوک بینی و چونه ام عرق می ریخت. تا شب هم دست و پام می لرزید. امروز هم شکل آدم آهنی راه می رفتم بس که همه ی ماهیچه هام درد می کرد. اما… از صبح منتظرم برم خونه و روز دوم رو شروع کنم.
 
امروز که یه بشقاب خیار حلقه شده این ورم بود و یه نصفه آووکادو اون ورم و به هر چی شیرینی و شکلات که بهم تعارف شد نه گفتم و برنج های نهارم رو هم با این که دونه دونه خوردم ظزف سه دقیقه تموم شد، کمی به فکر فرو رفتم. به فکر فرو رفتم که این همه تلاش برای سلامتی که چی بشه؟ بعد یاد جلسه ام با معلم زبانم افتادم که ازم پرسید اینجا خانواده ای دارم؛ گفتم نه. گفت یعنی هیچی؛ گفتم نه. گفت دوست پسری، دوست دختری… گفتم نه. گفت پس مریض بشی کی ازت مواظبت می کنه؟ گفتم اِم م م … نمی دونم! هفته ی بعدش که معلم مون عوض شد و فهمیدم معلم نازنینم انقدر مریضه که دیگه نمی تونه درس بده، تازه فهمیدم واسه چی اون سوالا رو می پرسید. بهش ایمیل زدم که “مگه نمی دونی بعضی آدما حق ندارن مریض بشن؟ من حق ندارم چون کسی نیست ازم مواظبت کنه و تو حق نداشتی چون شاگردات بهت احتیاج داشتن.” لابد نمی دونسته دیگه… اما من می دونم. می دونم حق ندارم مریض بشم و این همه تلاش برای سلامتی از اینجا آب می خوره.
 
همین آخر هفته ای که دوستم مریض شده بود و براش آش درست کردم و میوه خریدم و رفتم پیشش، هی فکر کردم چقدر خوب که مریض من نیستم. من دوست ندارم مریض باشم و یکی ازم مواظبت کنه. معمولن مریض که می شم عصبانی می شم. وقت ندارم واسه مریضی، واسه لوس شدن بدنم، واسه نازشو کشیدن. برای همینم مریض که می شم شروع می کنم سخت تر جنگیدن. البته که حتا یادم نمیاد آخرین باری که مریض شدم کی بود (اگر سردردهای همیشگی رو ندید بگیریم). اما یادمه قدیما که زمین خورده بودم و استخون دستم مو برداشته بود، دو هفته با دست آویزون از گردن رفتم سر کلاس و امتحان دادم و غذا پختم و ظرف شستم و همه ی کارهایی که یه آدم عاقل و بالغ انجام می ده انجام دادم. فقط یه بار همخونه ایم ازم پرسید کمک نمی خوای، گفتم نه. و همون موقع فهمیدم بعضی آدما بهتره مریض نشن، بهتره حق نداشته باشن مریض بشن. البته که اگه از من باشه هیچ کس حق نداره مریض بشه. اما آدما حق و حقوق شون رو نمی دونن. اصلن باید یکی از بندهای حقوق بشر باشه این به نظر من، که هیچ انسانی حق ندارد مریض شود.