به همین زودی زندگی تنهایی را یادم رفته است. انگار که این سه چهار سال وجود نداشته است. انگار که ادامه ی سال های شیرین گذشته. انگار که صدای موزیک از اتاق نشیمن طبیعی ترین اتفاق است. انگار که حجم لباس ها و  ادوکلن ها و کفش ها و کتاب ها از روز اول جای خودشان را توی این خانه داشته اند. انگار که پیاده روی های عصرگاهی و فیلم دیدن ها شبانه و صبحانه های مفصل روزهای تعطیل بخش جدانشدنی زندگی بوده اند. که ساعت های طولانی گپ و گفت از همان سال ها تا الان کش آمده اند.

آرامم. زندگی همان سبز روشن ملایم است که “لحظه های ناب” اش را هم بازیافته باشد.

باشد که دوام یابد.

Advertisements