باید موهایم را قرمز کنم دوباره تا زنده شوم. باید موهایم را قرمز کنم و بروم جایی که آفتاب داشته باشد و قرمزش را کمرنگ کند.
باید بند و بساطم را جمع کنم. وسایل اضافه ام را رد کنم برود، بماند قد یک چمدان وسیله. باید حساب بانکی ام را خالی کنم و بچپانم لای وسایل توی یک چمدانم. باید کلاهم را بکذارم سرم، عینکم را بزنم چشمم، چمدانم را از پله های مارپیچ پایین بکشم، کلیدم را بیندازم توی صندوق پست به آدرس صاحبخانه و بروم ایستگاه قطار. 
باید بروم ایستگاه قطار و بنشینم توی قطار فرودگاه. فرودگاه که رسیدم یک راست از غرفه ی ” لست مینت” بلیط بگیرم به مقصد سرزمین های آفتابی، بلیطی که نهایتن دو سه ساعت بعد بپرد. و دم ظهر در سرزمین های آفتابی فرود بیاوردم.