بارها تصور کردم بعد از ماه ها تکست داده و حالم رو پرسیده. سعی کردم عکس العملم رو تصور کنم. شکی نیست که برای چند ثانیه نفسم رو حبس می کنم و قلبم شروع می کنه با شدت زدن و صورتم داغ و قرمز می شه. ولی سعی کردم تصور کنم که چیکار می کنم. طبق معمول در کمتر از یک دقیقه که اندازه ی یک سال می گذره جواب می دم، یا صبر می کنم نصف روز بعد جواب بدم، یا اصلن جواب می دم ” شما؟ شماره تون رو ندارم رو گوشیم”. 
 
جمعه صبح آفتابی و خنکم رو نشستم پشت کامپیوتر چای سبز و عسل می خورم که تکست میاد “لندن نمیای احتمالن؟” خنده ام می گیره. از این که بعد از نه ماه درست امروز باید تکست بده و همچین سوالی باید بپرسه. هیچ کدوم از اتفاق هایی که فکر می کردم نمی افته. فقط لبخند می زنم و جواب می دم “اتفاقن امشب دارم میام”. قطعن اگر کسی نگاهم کنه می بینه موهای قرمزم برق برق می زنه و ازم اشعه های خورشید داره خارج می شه.