من خيلى آدم رابطه هاى از راه دور نيستم. كسى كه دور مى شود سختم است رابطه مان را حفظ كنم. يك جورهايى از دل برود هر آن كه فيلان مى شود. احتمالن براى محافظت از خودم است. جديدن براى توجيه همه ى كارهاى خوب و بدم برچسب “براى محافظت از خود” مى زنم و خيالم را راحت مى كنم. كسى نمى تواند به محافظت از خودم ايراد بگيرد. چه كارى در دنيا مهم تر از اين؟ حتا بعضى وقت ها براى محافظت از خودم در برابر خودم مجبورم يك كارهايى بكنم، مثل اين كه چسب زخم بزنم دور شست هايم كه پوست شان را نكنم. بنابر اين واضح است كه براى آسيب نديدن از رابطه هاى از راه دور كلن رابطه هاى اين شكلى را كمرنگ مى كنم توى ذهنم. انگار هيچ وقت نبوده اند. انگار مثلن ماجرا را توى يك سريال طولانى ديده ام و تمام شده. پرونده ى رابطه را مى بندم و جايى توى انبارى چند طبقه زير زمين مدفونش مى كنم. اگر جايى با كسى صحبت اين رابطه ها بشود، تنها چيزى كه براى گفتن دارم اين است كه سه سال است از فلانى بى خبرم، چهار سال است بى خبرم، پنج سال است بى خبرم.. و همين جور فقط سال روى سال جمع مى شود. ولى به هر حال اوضاع خوب است. من و آدم هاى رابطه هاى قديمى هر كدام زندگى خودمان را داريم، سرمان گرم مشكلات خودمان است، كار و تفريح و عشق و رابطه هاى در حال حاضر خودمان را داريم. مشكل آنجايى بيرون مى زند كه مادر دوست قديميت از دنيا مى رود. سه شبانه روز بايد فكر كنى كه چطور تسليت بگويى. زنگ بزنى؟ ايميل؟ پيغام فيس بوك؟ وال فيس بوك؟ پيغام وايبر؟ اصلن چه بگويى؟ ونهايتن مثلن پيغام فيس بوك مى فرستى كه خيلى ناراحت شدم و كاش كنارت بودم و قوى باش و اين كليشه ها.. مشكل بدتر وقتى سرت خراب مى شود كه هين دوست شش ماه بعدش ازدواج مى كند و در حالى كه پروسه ى تصميم گيرى قبلى را تكرار مى كنى و نهايتن پيغام فيس بوك مى فرستى كه خيلى خوشحال شدم و كاش كنارت بودم و شاد باشى، تازه فيس بوك هجو ماجرا را نشانت مى دهد. نشانت مى دهد كه شش ماه قبل عينن بر عكس همين عبارت ها گفته بودى. گاهى اين داستان تا سال ها با تولد بچه و طلاق و فوت پدر و اينها ادامه پيدا مى كند. و من به تناوب خوشحال و ناراحت و ناراحت و خوشحال مى شوم و متاسفم كه كنار دوست قديميم نيستم، در حالى كه هر دو خوب مى دانيم پرونده ى دوستى گذشته هاى مان يك جايى زير زمين گنديده، فقط تلاش داريم بويش بلند نشود.